مرتضى مطهرى
839
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
زمان حركت و چنان كه در مقالهء 9 گفته شد حركت كار است و هر كار ، كنندهء كار لازم دارد و آن ، علت فاعلى حركت است . ولى در حركات بسيط كه به تنهايى گرفته شوند همهء شش چيز گذشته را نمىشود توضيح داد . مثلًا اگر بگوييم جهان طبيعت كه همان حركت مكانى است و يا در تحول است و يا بگوييم نور در هر ثانيه تقريبا سيصد هزار كيلومتر مسافت مىپيمايد و نور همان انرژى است ، تصور موضوع در اين مثالها خالى از اشكال نيست و بايد گفت مفهوم اين دو مثال اين است كه حركتى به نام « جهان » متحقق است ، حركتى به شكل « سيصد هزار كيلومتر در ثانيه » موجود است . و همچنين نظر به نظريهء حركت جوهرى كه توضيحش را داديم تصور موضوع حركت يعنى متحرك به حركت جوهرى خالى از اشكال نمىباشد . پس بايد قدرى دقيقتر شده و حركت جوهرى جهان طبيعت را كه مانند نهر آبى با امواج و چينهاى اعراض و خواص خود پيوسته در جريان است به اين نحو توضيح داد : اول و دوم « مبدأ و منتهى » : چون جهان جوهرى است سيال كه قطعاتى به نام « جواهر و اعراض آنها » در بر دارد مىتوان براى هر قطعهء آن مبدأ و منتهايى فرض كرد . ولى اگر اين حركت را يكپارچه و يك واحد بگيريم مبدأ آن « امكان محض بى فعليت » خواهد بود و منتهاى آن « فعليت بىامكان » چنان كه در گذشته اشاره نموديم . سوم « مسافت » : البته مراد از مسافت در بحث حركت ، مسافت زمينى و مانند آن كه قابل انطباق به بعدهاى جسمانى ( خط و سطح و حجم ) بوده باشد نيست بلكه مراد يك واحدى است كه به واسطهء انقسام خود افرادى از ناحيهء حركت به دست مىدهد مانند مسافت ميان درجهء صفر از حرارت تا درجهء 100 در حركتى كه جسم در حرارت مىكند و مانند نور از 1 شمع تا 100 شمع در حركت در روشنايى و مانند مسافت ميان نقطهء مبدأ و منتهاى حركت در حركت مكانى . در هر حال آن ، امرى است كه اگر چه به حسب تصور ثابت است ولى به حسب خارج سيال و پيوسته در تغير مىباشد ؛ و از اينجا روشن مىشود كه مسافت حركت جوهرى نيز خود « جوهر » مىباشد . چهارم « موضوع » و آن ، چيزى است كه حركت صفت اوست و براى او ثابت مىشود و چنان كه موضوع حركت در اعراض « جوهر » مىباشد موضوع حركت در جوهر نيز « جوهر » است زيرا جوهر براى خودش ثابت است پس هم حركت مىباشد و هم متحرك .